صفحه ۱۴۸
[Image of piaget task with liquids]
تصویر: کودکانی که در مرحله عملیات عینی قرار دارند معمولاً مسائل را شانسی حل می‌کنند. اما نوجوانانی که در مرحله عملیات صوری هستند، مسائل را در ذهنشان سازمان می‌دهند و بعد آنها را به طور عملی پیاده می‌کنند. (تصویر سمت راست خود-محوری را نشان می‌دهد).

در آزمایش فلاسک‌ها، نوجوان استدلال می‌کند: «شاید مایع فلاسک اول بی‌اثر است». او قدم بعدی را برمی‌دارد و فلاسک دوم را با بقیه ترکیب می‌کند. او تا زمانی که دو مایع اصلی را که به مایع آبی رنگ منجر می‌شوند پیدا کند، ادامه می‌دهد. برای نوجوانان مسئله این نیست که ریختن و مخلوط کردن انجام شود؛ آنها می‌دانند که مسئله عبارت است از شناسایی ترکیبات مختلف و بعد امتحان تک‌تک آنها.

عملیات صوری (Formal Operations):

کلمه «صوری» (Formal) به فرم (Form) یا شکل مسأله اشاره دارد. صورت و محتوا دو چیز متمایز هستند. فرم یا ساختار یک جمله ممکن است جدای از محتوای آن در نظر گرفته شود.

برای نشان دادن این مطلب پیاژه از مثال زیر استفاده می‌کند: «اگر سرکه خورده شود، آنگاه ریش بلندتر خواهد شد». کودکان کوچک این جمله را جوک تلقی می‌کنند و به دنبال معانی محتمل آن نمی‌گردند (چون محتوایش غلط است). اما نوجوانان متوجه می‌شوند که اگر این فرض درست باشد، نتیجه منطقی است. آنها فرم جمله («اگر... آنگاه...») را درک می‌کنند.

می‌توان محتوای این جمله را تغییر داد: «اگر سرکه خورده شود، کک و مک‌های صورت زیادتر خواهد شد». به این ترتیب تفکر صوری عبارت است از توانایی تفکیک صورت (فرم) جمله از محتوای آن. تفکر صوری یعنی درباره مفاهیم ذهنی فکر کردن (مثلاً درباره آزادی، عدالت اجتماعی و...).

صفحه ۱۴۹

به این ترتیب تفاوت عملیات عینی و عملیات صوری این است که در مرحله قبلی، کودک عملیات ذهنی و منطقی را تنها می‌تواند درباره اشیا و رویدادهای واقعی (عینی) به کار ببرد؛ اما در مرحله بعدی می‌تواند آنها را در مورد ایده‌ها و افکار انتزاعی و تئوریک به کار ببرد. نتیجه این که در مرحله عملیات صوری، تفکر انعطاف‌پذیرتر است.

نقاط ضعف نظریه پیاژه

نظریه پیاژه در روان‌شناسی رشد و عقیده مردم درباره رشد ذهنی کودکان انقلابی پدید آورد. با این حال روش‌های جدید برای آزمایش توانایی‌های ذهنی کودکان خردسال نشان می‌دهد که پیاژه توانایی‌های آنها را دست کم گرفته بود.

بسیاری از آزمایش‌های جدیدی که برای ارزیابی نظریه‌های مرحله‌ای رشد طراحی می‌شوند چند توانایی را با هم مورد توجه قرار می‌دهند (مثلاً دقت، حافظه و معلومات عمومی). بعضی کودکان توانایی ذهنی اصلی را دارند اما نمی‌توانند کار مورد نظر را انجام دهند زیرا یکی از سایر مهارت‌های لازم (مثل حافظه یا مهارت حرکتی) را ندارند.

به عنوان مثال پایداری یا ماندگاری اشیا را در نظر بگیرید. همان‌طور که قبلاً دیدیم، وقتی به نوزادان ۸ ماهه و کوچکتر اسباب‌بازی نشان داده می‌شود و بعد پنهان می‌شود، کودکان طوری رفتار می‌کنند که انگار اسباب‌بازی وجود خارجی ندارد. اما در این آزمایش برای عملکرد موفق به دو چیز نیاز است:

  1. کودک باید متوجه شود که شیء هنوز وجود دارد.
  2. باید به یاد بیاورد کجاست و با حرکات فیزیکی (برداشتن پارچه) نشان دهد که دنبال آن است.
چون پیاژه عقیده داشت رشد ذهنی به فعالیت‌های حسی-حرکتی وابسته است، احتمال نداد که شاید نوزاد «می‌داند» شیء وجود دارد اما «نمی‌تواند» آن را با رفتار جستجو نشان دهد.

صفحه ۱۵۰

رنه بایلارژیان (Renée Baillargeon) برای سنجش پایداری اشیا از روش خاصی استفاده کرد. در این روش، به نوزادان ۴.۵ ماهه یک صفحه نقره‌ای رنگ نشان داده می‌شود که مثل پل متحرک ۱۸۰ درجه به جلو و عقب می‌چرخد. بعد از آشنایی نوزاد، دو نمایش دیگر اجرا می‌شود:

ناپدید شدن جعبه قرمز این ایده را که «اشیا همیشه وجود دارند» رد می‌کند. اگر نوزاد پایداری اشیا را درک کند، باید از دیدن رویداد غیرواقعی تعجب کند و مدت بیشتری به آن نگاه کند (مثل وقتی ما شعبده‌بازی می‌بینیم).

نتیجه آزمایش بایلارژیان:

نوزادان ۴.۵ ماهه (و حتی ۳.۵ ماهه) همیشه به رویداد غیرواقعی بیشتر نگاه می‌کنند. این یعنی آنها می‌فهمند که جعبه با اینکه دیده نمی‌شود، هنوز آنجاست و باید جلوی حرکت صفحه را بگیرد.
نتیجه: نوزادان ۴ تا ۵ ماه زودتر از آنچه پیاژه می‌گفت، پایداری اشیا را درک می‌کنند.

صفحه ۱۵۱

تصویر ۹-۳: آزمایش پایداری اشیا (بایلارژیان). نوزادان وقتی می‌بینند صفحه نقره‌ای بدون برخورد به جعبه قرمز (که پشت آن است) کاملاً به عقب می‌چرخد، تعجب می‌کنند. این نشان می‌دهد آنها می‌دانند جعبه هنوز آنجاست.

سایر آزمایش‌هایی که عقیده پیاژه درباره نگهداری ذهنی را بررسی کرده‌اند نیز شواهدی به دست آورده‌اند که توانایی‌های کودکان زودتر رشد می‌کند. در یکی از آزمایش‌ها دو سری «سرباز اسباب‌بازی» روبروی هم قرار داده می‌شود.

تغییر در نحوه پرسش:

اگر به جای اینکه بگوییم «سربازان تو بیشتر است یا من؟»، بگوییم «این ارتش من است و این ارتش تو. کدام ارتش بیشتر است؟»، اکثر کودکان ۵ ساله پاسخ صحیح می‌دهند (می‌گویند مساوی است)، حتی اگر یک ردیف پخش‌تر شده باشد.

وقتی به کودکان فرصت داده می‌شود که نمایش اشیا را به صورت «مجموعه» (ارتش) تفسیر کنند نه اشیای جداگانه، احتمال اثرگذاری تغییرات ظاهری کمتر می‌شود.

صفحه ۱۵۲

تحقیقات دیگر نشان داده‌اند که تجربه مدرسه رفتن نیز در رشد تفکر عملیات عینی تأثیر دارد. این نشان می‌دهد که استدلال عملیات ذهنی ممکن است یک مرحله رشدی جهان‌شمول نباشد، بلکه محصول محیط فرهنگی و مدرسه باشد.

جانشین‌هایی برای نظریه پیاژه

روان‌شناسان رشد معمولاً متفق‌القولند که پیاژه توانایی‌های کودکان را دست کم گرفته است. در مورد بهترین جانشین برای نظریه او، سه رویکرد اصلی وجود دارد:

  1. رویکردهای پردازش-اطلاعات
  2. رویکرد کسب دانش
  3. رویکرد اجتماعی-فرهنگی

رویکردهای پردازش-اطلاعات

این محققان رشد ذهنی را فرایندی متشکل از کسب مهارت‌های جداگانه پردازش اطلاعات (مثل حافظه، دقت و...) می‌دانند. آنها معتقدند آزمایش‌های پیاژه این مهارت‌ها را از هم جدا نمی‌کرد (مثلاً آزمایش پایداری شیء همزمان حافظه و مهارت حرکتی نوزاد را هم تست می‌کرد).

برخی از این نظریه‌پردازان معتقدند رشد فرایندی پیوسته است (نه مرحله‌ای). اما برخی دیگر که «نو-پیاژه‌ای» نامیده می‌شوند، معتقدند تغییرات تدریجی در مهارت‌های پردازش اطلاعات در عمل به تغییرات مرحله‌ای منجر می‌شوند. آنها می‌گویند مراحل وجود دارد اما برای زمینه‌های خاص (مثلاً مهارت کلامی جدا از مهارت ریاضی رشد می‌کند).

صفحه ۱۵۳

رویکرد کسب-دانش

بعضی روان‌شناسان معتقدند کودکان و بزرگسالان فرایندهای ذهنی مشترکی دارند، اما تفاوت اصلی این است که خزانه دانش (Knowledge Base) بزرگسالان غنی‌تر است. دانش یعنی درک عمیق‌تر از اینکه وقایع چگونه سازمان‌دهی می‌شوند.

نظریه امواج همپوشان (Overlapping Waves Theory) - سیگلر:

رشد ذهنی مثل پله نیست، بلکه مثل امواج دریاست: ۱. کودکان در هر لحظه روش‌های مختلفی برای فکر کردن دارند. ۲. این روش‌ها با هم رقابت می‌کنند. ۳. روش‌های پیشرفته‌تر به تدریج فراوان‌تر می‌شوند.

آزمایش شطرنج (Chi, 1978):

- گروه ۱: کودکان ۱۰ ساله که استاد شطرنج بودند.
- گروه ۲: دانشجویان کالج که در شطرنج آماتور بودند.

وقتی خواستند اعداد تصادفی حفظ کنند، دانشجویان بهتر بودند (حافظه عمومی بهتر). اما وقتی خواستند محل مهره‌های شطرنج را حفظ کنند، کودکان ۱۰ ساله خیلی بهتر عمل کردند!
علت: تفاوت در «دانش مختص زمینه» (Domain-Specific Knowledge). کودکان چون ساختار شطرنج را می‌شناختند، اطلاعات را «گروه‌بندی» (Chunking) می‌کردند.

صفحه ۱۵۴

تصویر: نظریه امواج همپوشان سیگلر. روش‌های مختلف تفکر در طول زمان با هم همپوشانی دارند و روش کارآمدتر جایگزین می‌شود.

دانش فزاینده درباره دنیا نیز می‌تواند توضیح دهد چرا کودکان بزرگتر مسائل نگهداری ذهنی را حل می‌کنند. کودک کوچک نمی‌داند که «تعداد» ویژگی مهمی است، پس وقتی ظاهر تغییر می‌کند، فکر می‌کند مقدار هم عوض شده. اما کودک بزرگتر یاد گرفته که «تعداد» ویژگی تعریف‌کننده است.

آزمایش تبدیل حیوانات (Keil):

به کودکان عکس اسب نشان داده شد و گفتند: «پزشکان این اسب را رنگ کردند (راه راه)، یالش را کوتاه کردند و به او یاد دادند مثل گورخر رفتار کند».
- اکثر کودکان (۶۵٪) گفتند: این حیوان حالا یک گورخر واقعی است.
- اما وقتی گفتند جوجه‌تیغی را شبیه کاکتوس کردند، فقط ۲۵٪ قبول کردند که کاکتوس شده است.
این نشان می‌دهد کودکان می‌فهمند که تغییر ظاهر، ماهیت درونی (بیولوژیک) را همیشه عوض نمی‌کند، اما در مورد حیوانات شبیه به هم (اسب و گورخر) گیج می‌شوند.

صفحه ۱۵۵
[Image of zebra and horse]

تصویر ۱۰-۳: آزمایش نگهداری ذهنی هویت. آیا اسبی که رنگ شده گورخر است؟ آیا جوجه‌تیغی که شبیه کاکتوس شده گیاه است؟

رویکرد اجتماعی - فرهنگی

پیاژه روی تعامل کودک با محیط فیزیکی تأکید داشت، اما محیط اجتماعی و فرهنگی در نظریه او نقشی نداشت. اما خیلی چیزها بار اجتماعی دارند (قوانین، نقش‌ها، هنجارها).

به عقیده کسانی که رویکرد اجتماعی-فرهنگی دارند، کودک یک دانشمند فیزیکدان تنها نیست؛ بلکه یک «تازه وارد» در یک جامعه است که می‌خواهد یاد بگیرد چگونه با عینک آن جامعه به دنیا نگاه کند.

صفحه ۱۵۶

فرهنگ و جامعه با چند روش در رشد کودکان تأثیر می‌گذارند:

صفحه ۱۵۷
لیِف ویگوتسکی (Lev Vygotsky)

روان‌شناس روس • تأکید بر نقش فرهنگ و زبان در رشد ذهنی

ریشه‌های رویکرد اجتماعی-فرهنگی در آثار ویگوتسکی است. او معتقد بود انسان‌ها از طریق «استاد و شاگردی» یاد می‌گیرند. افراد داناتر به افراد کم‌دانش کمک می‌کنند.

دو سطح رشد (ZPD):
  • سطح بالفعل: توانایی حل مسأله به تنهایی.
  • سطح بالقوه: توانایی حل مسأله با کمک و راهنمایی بزرگترها. (منطقه تقریبی رشد).

به عقیده ویگوتسکی، زبان مهمترین وسیله تبادل اطلاعات و مهمترین عامل رشد ذهنی است. وقتی کودکان مهارت جدیدی یاد می‌گیرند، حرف‌های مبادله شده با بزرگترها به قسمتی از تفکر آنها تبدیل می‌شود.

کودکان هنگام انجام کارهای دشوار با خودشان حرف می‌زنند. پیاژه این را «گفتار خود-محورانه» (بی‌فایده) می‌دانست، اما ویگوتسکی آن را «گفتار خصوصی» (Private Speech) می‌نامید که برای خود-رهنمودی و هدایت رفتار است (مثل کودکی که موقع بستن بند کفش با خودش بلند بلند مراحل را تکرار می‌کند).