صفحه ۱۲۸
رشد ذهنی
داستان مقدمه: در اولین جلسه اولیا و مربیان کلاس اول، خانم ولاند (معلم) با دو پدر متفاوت روبرو میشود:
۱. فیلیپ: نگران و عصبی است. میپرسد آیا بچهها تا آخر سال خواندن و ریاضی را کامل یاد میگیرند؟ او انتظار دارد پسرش که در تست هوش "باهوش" بوده، در همه چیز عالی باشد.
۲. سم: او هم نگران است، اما نگرانی متفاوتی دارد. پسر او هم باهوش است، اما سم میخواهد فرزندش "کودکیِ بهنجاری" داشته باشد و از مدرسه لذت ببرد، نه اینکه تحت فشار انتظارات بالا قرار گیرد.
بدون تردید انتظاراتی که والدین از بچهها دارند بسیار متفاوت است. توقعات والدین، مخصوصاً در مورد کودک اول، معمولاً بر اساس تجربههای خودشان از دوران کودکی یا بر اساس مطالبی است که در رسانهها خواندهاند. علاوه بر آن سرعت رشد ذهنی کودکان بسیار متفاوت است.
در بین پستانداران، انسانها برای رشد و یادگیری به طولانیترین زمان نیاز دارند تا سرانجام بتوانند روی پای خود بایستند. به طور کلی هرچه دستگاه عصبی پیچیدهتر باشد، زمان بیشتری طول خواهد کشید تا جاندار به بلوغ ذهنی و جسمی برسد. مثلاً لمور (نوعی میمون) اندکی بعد از تولد راه میرود، اما بچه شامپانزه تا چند سال به مادر محتاج است. انسان از همه دیرتر بالغ میشود.
روانشناسان رشد میخواهند بدانند که جنبههای مختلف عملکرد انسان در مراحل مختلف زندگی چگونه و چرا رشد و توسعه مییابند. آنها روی انواع رشد تمرکز میکنند:
- رشد فیزیکی: تغییر در قد، وزن و مهارتهای حرکتی.
- رشد شناختی: تغییر در تفکر، حافظه و زبان.
- رشد شخصیتی و اجتماعی: تغییر در خودپنداره و روابط میانفردی.
در این فصل به دو سؤال اصلی میپردازیم:
- عوامل فیزیولوژیک (طبیعت) با عوامل محیطی (تربیت) چگونه تعامل میکنند؟
- آیا رشد فرآیندی پیوسته است یا مرحلهای؟
صفحه ۱۲۹
وراثت و محیط (Nature vs Nurture)
این که در رشد انسان وراثت (طبیعت) اهمیت بیشتری دارد یا محیط (تربیت)، بحثی قدیمی است. در قرن ۱۷ تصور میشد نوزادان "مینیاتور بزرگسالان" هستند که با دانش کامل به دنیا میآیند.
جان لاک (John Locke) - قرن ۱۷
او معتقد بود ذهن نوزاد لوح سفید (Tabula Rasa) است که تجربهها مثل گچ روی آن مینویسند. به عقیده لاک، همه معلومات از طریق حواس پنجگانه کسب میشود و چیزی به نام دانش مادرزادی وجود ندارد.
در مقابل، نظریه تکاملی داروین بر مبانی بیولوژیک رشد تأکید میکرد. اما با ظهور رفتارگرایی در قرن ۲۰ (واتسون و اسکینر)، دوباره کفه ترازو به سمت محیط سنگین شد. واتسون معتقد بود طبیعت انسان مثل موم قابل شکلگیری است.
جمله معروف واتسون (رفتارگرا):
«ده، دوازده نوزاد سالم را به من بسپارید... قول میدهم که از هر کدام یک متخصص بسازم: دکتر، وکیل، هنرمند، تاجر و حتی دزد و گدا؛ بدون آنکه استعدادها، تمایلات و نژاد اجداد او را در نظر بگیرم.»
البته واتسون بلافاصله اعتراف کرد که حرفش مبالغهآمیز است، اما میخواست با عقیده رایج آن زمان (که همه چیز را ارثی و نژادی میدانست) مبارزه کند.
امروزه اکثر روانشناسان قبول دارند که هم طبیعت و هم تربیت نقش دارند و دایماً با هم تعامل میکنند. کودک با ۱۰۰ میلیارد نورون متولد میشود اما اتصالات بین آنها بعد از تولد و تحت تأثیر محیط شکل میگیرد.
صفحه ۱۳۰
جان لاک (چپ) بر تجربه و حواس تأکید داشت. داروین (راست) بر مبانی بیولوژیک و وراثت.
رویدادهای محیطی حتی میتوانند در انواع رشد که ظاهراً توسط جدول زمانی بیولوژیک تعیین شدهاند، تأثیر بگذارند. ژنها جنسیت، رنگ پوست، چشم و ساختار کلی بدن را تعیین میکنند. این خصوصیات از طریق فرایندی به نام رسش (Maturation) خودشان را نشان میدهند.
تعریف رسش (Maturation):
فرایندی از رشد عادی است که از طریق آن ارگانیزم به قد، ساختار اندامی و سازمان جسمی خود (آنطور که در ژنها نوشته شده) دست مییابد. رسش تا اندازهای مستقل از رویدادهای خارجی است.
با این حال، اگر محیط رحم به شدت غیرعادی باشد، رسش مختل میشود. مثلاً ابتلای مادر به سرخجه در سه ماهه اول بارداری میتواند باعث نابینایی، ناشنوایی یا عقبماندگی نوزاد شود. سوء تغذیه، الکل و سیگار نیز عوامل محیطی مخرب هستند.
صفحه ۱۳۱
رشد حرکتی بعد از تولد نیز نشاندهنده تعامل ژن و محیط است. تقریباً همه کودکان با نظم مشخصی مراحل را طی میکنند: غلت زدن، نشستن، ایستادن، سینهخیز، چهار دستوپار و راه رفتن (تصویر ۱-۳). اما سرعت عبور از این مراحل متفاوت است.
تأثیر محیط بر راه افتادن کودک:
- قبیله کیپسیگیس (کنیا): والدین به نوزادان تمرین نشستن و ایستادن میدهند. این نوزادان ۳ تا ۵ هفته زودتر از کودکان آمریکایی راه میافتند.
- طایفه آچه (پاراگوئه): کودکان فرصت تمرین ندارند (چون همیشه بغل گرفته میشوند تا در جنگل آسیب نبینند). این کودکان تقریباً یک سال دیرتر از همتایان غربی راه میافتند.
مثال دیگر رشد زبان است. همه بچهها طبق رشد نورولوژیک (رسش) زبان باز میکنند (معمولاً در ۱ سالگی). اما محیط تأثیرگذار است: کودکانی که والدینشان با آنها حرف میزنند سریعتر زبان باز میکنند تا کودکانی که در محیطهای کمحرف (مثل روستای سنمارکوس در گواتمالا) هستند و اولین کلمات را در ۲ سالگی میگویند.
نکته: محیط در سرعت کسب مهارت تأثیر میگذارد، نه در سطح مهارتی که سرانجام به آن میرسند (یعنی در نهایت همه راه میروند و حرف میزنند).
صفحه ۱۳۲
[Image of infant motor development stages chart]
تصویر ۱-۳: مراحل رشد حرکتی. استوانهها حدود سنی یادگیری رفتار را نشان میدهند (غلت زدن، نشستن، راه رفتن...).
مراحل رشد
برخی روانشناسان معتقدند رشد دارای مراحل یا پلههای مجزا و از لحاظ کیفی متفاوت است. رفتارهای درون یک مرحله، منسجم هستند و با مرحله قبل و بعد فرق دارند. همه کودکان این مراحل را با ترتیب یکسان طی میکنند (محیط میتواند سرعت را تغییر دهد اما ترتیب را نه).
دوره بحرانی (Critical Period):
محدودههای زمانی خاصی که در آن، بعضی رویدادها باید اتفاق بیفتند تا رشد عادی ادامه یابد.
مثال: هفته ۶ تا ۷ جنینی برای تشکیل اندام جنسی حیاتی است. اگر هورمون مردانه نباشد، جنین (حتی با کروموزوم XY) اندام زنانه پیدا میکند و بعداً قابل تغییر نیست.
صفحه ۱۳۳
در مورد رشد روانشناختی، شواهد کمتری برای "دوره بحرانی" قطعی وجود دارد. بهتر است بگوییم دورههای حساس (Sensitive Periods). دورههایی که برای یادگیری "بهترین زمان" هستند، اما اگر نشد، شاید با سختی بتوان جبران کرد.
- سال اول زندگی: حساس برای شکلگیری دلبستگی.
- سالهای پیشدبستانی: حساس برای رشد عقلی و زبان. (کودکی که تا ۷ سالگی زبان نشنیده باشد، ممکن است دیگر نتواند آن را کامل یاد بگیرد).
تواناییهای نوزادان
ویلیام جیمز در قرن ۱۹ میگفت نوزادان دنیا را "تار و مبهم" و درهمبرهم میبینند. اما امروز میدانیم نوزادان با تمام حواس خود (بینایی، شنوایی و...) آماده یادگیری به دنیا میآیند.
چون نوزاد نمیتواند حرف بزند، روانشناسان از روشهای خلاقانه استفاده میکنند: مثلاً تغییر محرک و مشاهده تغییر در ضربان قلب، چرخش سر یا شدت مکیدن پستانک. اگر نوزاد به یک محرک (مثلاً تصویر جدید) بیشتر نگاه کند، یعنی تفاوت آن را فهمیده و ترجیح میدهد.
صفحه ۱۳۴
بینایی
نوزادان دقت بینایی خوبی ندارند و بسیار نزدیکبین هستند (تصویر ۳-۳). دید آنها در ۷-۸ ماهگی شبیه بزرگسالان میشود. نوزادان دنیا را "اسکن" میکنند. آنها به جاهایی که کنتراست بالا دارند (مثل لبههای اشیاء) خیره میشوند.
ترجیح چهرهای (Facial Preference):
نوزادان به صورت ذاتی ترجیح میدهند به چهره انسان نگاه کنند تا اشیاء دیگر. آنها چهره عادی را به چهره بههمریخته ترجیح میدهند. این نشان میدهد مغز ما برای تعامل اجتماعی سیمکشی شده است.
شنوایی
حتی جنین ۲۶ هفتهای به صدا واکنش نشان میدهد. نوزاد تازه متولد شده سرش را به سمت صدا میچرخاند. نوزادان صدای مادر خود را به صدای غریبه ترجیح میدهند و حتی داستانهایی را که مادر در دوران بارداری میخوانده، از داستانهای جدید تشخیص میدهند!
صفحه ۱۳۵
تصویر ۲-۳: دقت بینایی نوزاد ضعیف است و چهره مادر را تار میبیند، اما به تدریج واضح میشود.
نوزادان میتوانند ریتم زبان مادری خود را تشخیص دهند. آنها نمیتوانند بین زبانهایی با ریتم مشابه (مثل انگلیسی و هلندی) فرق بگذارند، اما تفاوت زبانهای با ریتم متفاوت (مثل ژاپنی و لهستانی) را میفهمند.
زبان بچهگانه (Motherese / Baby Talk):
بزرگترها با نوزادان با صدای زیرتر، کشیدهتر و آهنگین حرف میزنند. نوزادان این سبک حرف زدن را ترجیح میدهند و این به آنها کمک میکند مرز کلمات را یاد بگیرند.
طعم و بو
نوزادان بلافاصله بعد از تولد شیرینی را به شوری، تلخی یا ترشی ترجیح میدهند. (مایع شیرین لبخند میآورد، ترش باعث جمع شدن لبها و تلخ باعث باز شدن دهان و انزجار میشود).
نوزادان بوی مادر خود را میشناسند. اگر دو پارچه (یکی آغشته به شیر مادر خودشان و یکی مادر دیگر) کنارشان باشد، سرشان را سمت بوی مادر خودشان میچرخانند. این توانایی برای بقا حیاتی است.
صفحه ۱۳۶
[Image of normal face vs scrambled face]
تصویر ۳-۳: نوزادان چهره عادی (چپ) را به چهره بههمریخته (راست) ترجیح میدهند.
یادگیری و حافظه
زمانی فکر میکردند نوزادان چیزی یاد نمیگیرند، اما تحقیقات خلاف این را ثابت کرد.
آزمایش شرطیسازی نوزاد:
نوزادان چند ساعته یاد گرفتند که با شنیدن صدای بوق، سرشان را به راست و با صدای زنگ به چپ بچرخانند تا مایع شیرین دریافت کنند. وقتی قانون عوض شد، آنها سریعاً قانون جدید را یاد گرفتند.
آزمایش موبایل (Mobile): نوزادان ۳ ماهه وقتی روبانی به پایشان بسته شود که به آویز بالای تخت (موبایل) وصل است، یاد میگیرند که با لگد زدن میتوانند آن را تکان دهند. آنها حتی بعد از چند روز این را به یاد میآورند (تصویر ۴-۳).
جالبتر اینکه نوزادان چیزهایی از دوران جنینی را هم به یاد دارند (مثل صدای مادر یا داستانی که مادر در بارداری میخوانده است).
صفحه ۱۳۷
تصویر ۴-۳: تحقیق حافظه. نوزاد ۳ ماهه یاد میگیرد با لگد زدن موبایل را حرکت دهد.
آزمایش دکتر سوس (Dr. Seuss):
مادران باردار در ۶ هفته آخر کتاب «گربه کلاهبهسر» را بلند میخواندند. بعد از تولد، نوزادان الگوی مکیدن پستانک را طوری تنظیم میکردند که صدای ضبط شده آن داستان را بشنوند (آن را به داستان جدید ترجیح میدادند). این نشان میدهد یادگیری از رحم مادر شروع میشود.
به طور خلاصه، نوزادان دنیا را مبهم نمیبینند و با لوح سفید وارد دنیا نمیشوند. آنها با تجهیزات کامل برای ادراک و یادگیری متولد میشوند.