صفحه ۱
روانشناسی چیست؟
مطالعه و کتابخوانی پنجره به روی یادگیری و پیشرفت را باز میکند. بهترین روش برای تشویق کودکان به خواندن و مطالعه کردن کدام است؟ یکی از رستورانهای زنجیرهای آمریکا به این سؤال پاسخ میدهد: «به بچهها برای مطالعه کردن پاداش دهید». این رستوران زنجیرهای، پیتزافروشی معروفی است.
معلمان برای دانشآموزان هدفهایی تعیین میکنند، مثلاً میگویند که باید در محدوده زمانی معینی کتاب یا مقالهای بخوانند. به دانشآموزانی که این کار را انجام دهند، کارت کادو داده میشود که مبلغ معینی اعتبار دارد و دانشآموز میتواند به یکی از شعب همان رستوران زنجیرهای برود و با آن پیتزا بخرد. معلمان و والدین معتقدند که سیاست فوق کارآیی دارد زیرا باعث میشود که کودکان بیشتر مطالعه کنند. این برنامه حدود بیست سال است که اجرا میشود و حدود بیست سال است که در بعضی مناطق آمریکا کودکان مدرسهای در مقابل کتاب خواندن پیتزا میگیرند. احتمال دارد که شما با یکی از برادران و خواهرانتان تا به حال از این پیتزاها گرفته باشید.
آیا این برنامه PC (Psychologically Correct) است؟
یعنی از لحاظ روانشناختی صحیح است؟ اجازه بدهید تا ببینیم تحقیقات چه میگوید.
احتمالاً با یکی از مهمترین اصول روانشناسی یادگیری آشنایی دارید: وقتی بعد از رفتار پاداش میآید، آن رفتار تقویت یا تحکیم میشود. در فصل ۷ خواهید دید که این رویداد را قانون اثر یا قانون تأثیر پاداش مینامند. وقتی به کودکان برای مطالعه پیتزا پاداش داده میشود، آنها بیشتر مطالعه میکنند. ایده بسیار خوبی است مگر نه؟
اما به پیامدهای دیگر آن توجه کنید (مثلاً این که بچهها درباره کتابخوانی چه احساسی دارند و اگر برنامه پیتزا متوقف شود آیا باز هم به کتابخوانی ادامه خواهند داد؟ درباره اثر پاداش بر رفتار...
صفحه ۲
تحقیقات زیادی انجام شده که بسیاری از آنها در مدارس انجام گرفته است. در یکی از این تحقیقات، روانشناسان از معلمان خواستند تا به دانشآموزان چند نوع بازی ریاضی جدید یاد دهند و بعد، به مدت دو هفته هیچ کاری انجام ندهند و تنها به این موضوع بپردازند که دانشآموزان چه مقدار زمان را به بازی با آنها اختصاص میدهند.
از هفته سوم به بعد به کودکان بعضی کلاسها، در مقابل بازی با بازیهای ریاضی پاداش داده شد ولی به بچههای کلاسهای دیگر پاداش داده نشد. همانطور که پیشبینی میشد زمان اختصاص داده شده به بازی در کلاسهایی که پاداش دریافت میکردند، افزایش یافت. بنابراین قانون اثر واقعیت داشت. اما چند هفته بعد وقتی پاداشها متوقف شد چه اتفاقی رخ داد؟ کودکانی که پاداش میگرفتند، ناگهان علاقه به بازیهای ریاضی را از دست دادند و اصلاً بازی نکردند یا به مدت خیلی کمی بازی کردند. در عوض کودکانی که هرگز پاداش دریافت نکرده بودند به طور مرتب به بازی ادامه دادند.
⚠️ نتیجه غیرمنتظره:
این آزمایش نشان میدهد که پاداش ممکن است گاهی معکوس عمل کند و علاقه درونی کودکان به کارهایی مثل مطالعه و ریاضی را از بین ببرد یا تضعیف کند. وقتی افراد متوجه میشوند که رفتارشان در اثر عوامل یا محرکهای بیرونی (مثلاً پیتزای مجانی) به وجود میآید، به عوامل یا محرکهای درونی و شخصی (مثلاً لذت شخصی از مطالعه) زیاد اهمیت نمیدهند. بنابراین وقتی کودکان از خود میپرسند که چرا کتاب میخوانند، خودشان جواب میدهند: «به خاطر پیتزا». اما وقتی پیتزا در کار نیست، برای کتابخوانی علت خاصی پیدا نمیکنند.
اثر توجیه افراطی (Overjustification Effect)
هر چند کودکان از مطالعه لذت میبرند ممکن است علاقه آنها بیشتر به خاطر پاداش گرفتن باشد. اثر مخرب پاداش بر رفتار، اثر توجیه افراطی نامیده میشود. اثر توجیه افراطی زمانی روی میدهد که محرک یا مشوق بیرونی (مثلاً پول یا جایزه) از انگیزه درونی فرد برای انجام دادن کار بکاهد. به این ترتیب افراد به مشوق مورد نظر بیشتر توجه میکنند نه به لذت و رضایت خاطری که از انجام دادن آن کار به دست میآورند.
نتیجه این که انگیزه به سمت عوامل بیرونی تغییر مسیر میدهد و انگیزه درونی (که از قبل وجود دارد) تضعیف میشود. علت «اثر توجیه افراطی» نامیده شدن واقعه فوق این است که «پاداش» برای رفتاری که پاداش گرفته است توضیح بیش از اندازه خوب در اختیار افراد میگذارد و چون میتوان آن رفتار را تنها از لحاظ پاداشی که دریافت کرده است توجیه کرد، افراد مجبور نمیشوند به خودشان بگویند که از انجام دادن آن لذت بردهاند. بنابراین وقتی پاداش متوقف میشود، فرد هیچ دلیلی ندارد که به رفتار ادامه دهد.
صفحه ۳
وادار کردن بچه به کتاب خوانی با مشوقهای خارجی مثلاً پیتزای رایگان ممکن است باعث شود که آنها به عوامل درونی مثلاً علاقه شخصی به مطالعه زیاد اهمیت ندهند.
به عبارت دیگر وقتی فرد در مقابل کار پاداش میگیرد توجیه همان رفتار را آغاز میکند تا به خودش ثابت کند که آن رفتار را انجام میدهد زیرا پاداش ملموس وجود دارد. کسی که رفتاری را در غیاب پاداش انجام میدهد، رفتارش را تنها میتواند از لحاظ علاقه شخصی خود به آن کار توجیه کند.
سؤال مهم: آیا نمره هم مثل پیتزا عمل میکند؟
ممکن است بگویید که نمرات مدارس و دانشگاهها نیز برای یادگیری پاداشهای خارجی است. آیا ممکن است نمره نیز مثل پیتزا تأثیر معکوس داشته باشد؟ خیر. یکی از تفاوتهای مهم این است که نمره به میزان خوب بودن عملکرد وابسته است. تحقیقات نشان میدهد که پاداشهای مشروط با احتمال کمتری علاقه را از بین میبرند یا تضعیف میکنند، حتی گاهی تقویت علاقه شخصی را موجب میشوند.
البته در این صورت نیز اگر تنها به نمره توجه کنید ممکن است علاقه واقعی به درس و مطالب درسی کمرنگ شود. همیشه به خودتان یادآوری کنید که برای درس خواندن دو عامل در کنار یکدیگرند: نمره خوب گرفتن و لذت بردن از درس. در اینجا موضوع «هم این و هم آن» مطرح است، نه «یا این یا آن».
خوشبختانه بسیاری از دانشجویان روانشناسی را دوست دارند. ما هم به روانشناسی علاقه داریم و در طول کتاب سعی خواهیم کرد این علاقه را به شما نیز منتقل کنیم. مردم روانشناسی را دوست دارند، زیرا درباره تقریباً همه جوانب زندگی سؤالاتی مطرح میکند. مثلاً:
- 🔹 نحوه تربیت شدن شما در نحوه تربیت شدن فرزندان خودتان چه اثری میگذارد؟
- 🔹 بهترین درمان برای انواع اعتیاد کدام است؟
- 🔹 آیا مردان میتوانند به خوبی زنان از نوزادان مراقبت کنند؟
- 🔹 آیا تحت هیپنوتیزم میتوانید تجربه آسیبزایی را بهتر به یاد بیاورید؟
- 🔹 راکتور اتمی چگونه باید طراحی شود تا در آن اشتباه انسانی به حداقل برسد؟
- 🔹 استرس مزمن در سیستم ایمنی بدن چه تأثیری دارد؟
- 🔹 در درمان افسردگی دارو بهتر است یا رواندرمانی؟
روانشناسان برای پاسخ دادن به این سؤالات و بسیاری از سؤالات دیگر دایماً در حال تحقیق و مطالعه هستند.
روانشناسی در زندگی ما تأثیر غیر مستقیم دیگری نیز دارد: روانشناسی در قوانین اجتماعی و مدنی تأثیر میگذارد. نظریهها و تحقیقات روانشناختی بر قوانین ما در مورد تبعیض، اعدام، سیستم قضایی...
صفحه ۴
پورنوگرافی، رفتار جنسی و مسئولیت فردی در رفتارهای اجتماعی تأثیر گذاشته است. برای مثال، دستگاههایی که به ناروا «دستگاه دروغسنج» نامیده شدهاند در دادگاههای آمریکا ارزشی ندارند، زیرا تحقیقات روانشناختی ثابت کرده است که این دستگاهها بیش از حد اشتباه میکنند.
چون روانشناسی در بسیاری از جنبههای زندگی ما تأثیر میگذارد، حتی کسانی که رشته تخصصی آنها روانشناسی نیست باید درباره آن چیزهایی بدانند. یک درس مقدماتی در رشته روانشناسی باید به شما نشان دهد که مردم چگونه احساس میکنند، میاندیشند و عمل میکنند. همچنین، باید به شما درباره نگرشها و رفتارهای خودتان اطلاعاتی بدهد. این درس به شما کمک خواهد کرد تا بسیاری از ادعاهایی را که به نام روانشناسی ارائه شده است ارزیابی کنید. همه شما در روزنامه و مجلات سرتیترهایی دیدهاید که شبیه موارد زیر بودهاست:
- نوع جدیدی از رواندرمانی به بازیابی خاطرات واپس رانده شده کمک میکند.
- خودکنترلی امواج مغزی میتواند اضطراب را مهار کند.
- واقعی بودن تلهپاتی ذهنی ثابت شد.
- نوزادان به هنگام خواب صداهای حروف را یاد میگیرند.
- ثبات هیجانی با پرجمعیتی خانواده ارتباط نزدیکی دارد.
- سوئیت درینک (نوشیدنی شیرین) میتواند به خوب امتحان دادن کمک کند.
- مدیتیشن عمر را طولانی میکند.
- نگران ظاهر خود بودن افراد را بیمار روانی میکند.
از کجا میتوان فهمید که این ادعاها درست است؟
برای بررسی اعتبار ادعاهایی که در زمینه روانشناسی مطرح میشود باید دو موضوع را در نظر بگیرید:
- اولاً باید بدانید که در روانشناسی، کدام واقعیت مدتهاست که به اثبات رسیده است. اگر ادعای جدید با واقعیتهای اثبات شده همخوانی نداشته باشد، باید محتاط شوید.
- ثانیاً باید بدانید که آیا دلایل حامی ادعای جدید با استانداردهای موجود شواهد علمی مطابقت دارند یا خیر؟ اگر مطابقت ندارند دوباره باید شک کنید.
این کتاب در نظر دارد به هر دو باید رسیدگی کند. اولاً وضعیت فعلی دانش روانشناسی را بررسی میکند تا شما واقعیتهای اثبات شده و جا افتاده را بدانید. ثانیاً ویژگیهای تحقیق در روانشناسی را بررسی میکند. یعنی به شما میگوید که روانشناسان چگونه برنامه تحقیق را طراحی میکنند؛ برنامهای که میتواند به طرفداری از یک فرضیه یا علیه آن شواهد محکمی ارائه دهد. بنابراین متوجه خواهید شد که برای پشتیبانی از یک ادعای جدید به چه نوع شواهدی نیاز هست.
صفحه ۵
ابتدا به شما میگوییم که در روانشناسی چه نوع مطالبی مورد مطالعه قرار میگیرد. بعد از مرور تاریخ روانشناسی رویکردهای موجود برای تحقیق درباره یک موضوع را بررسی میکنیم. بعد روشهای تحقیق در روانشناسی را از نظر میگذرانیم، همچنین ملاحظات اخلاقی در تحقیقات روانشناختی را توضیح میدهیم.
گستره روانشناسی
تعریف روانشناسی:
مطالعه علمی رفتار و فرآیندهای ذهنی.
(البته رفتارگرایان عبارت فرآیندهای ذهنی را قبول ندارند)
این تعریف به شیوه خارقالعاده تعداد زیادی از موضوعات را در بر میگیرد که مثالهای زیر بعضی از آنها را نشان میدهند. در سراسر کتاب همه این مطالب را با ذکر جزئیات توضیح خواهیم داد.
آسیب مغزی و تشخیص چهره
وقتی مغز آسیب میبیند رفتار مردم عوض میشود و این واقعیت جای تعجب ندارد. آنچه جای تعجب دارد این است که آسیب به یکی از بخشهای مغز ممکن است رفتار فرد را به شیوهای خاص تغییر دهد و در سایر رفتارهای وی هیچ تغییری به وجود نیاورد. برای مثال آسیب به بخش خاصی از طرف راست مغز باعث میشود که افراد نتوانند چهرههای آشنا را تشخیص دهند، اما میتوانند سایر کارهایی را که قبلاً میتوانستند انجام دهند به همان شیوه قبل انجام دهند.
پروسوپاگنوسیا (Prosopagnosia): این پدیده «ادراکپریشی چهرهای» نامیده میشود. الیور ساکس، در کتاب معروف خود به نام «مردی که زنش را با کلاهش اشتباه گرفت»، نمونهای از این نوع فراموشی را مثال میآورد.
در مثال دیگر، مردی که به پروسوپاگنوسیا مبتلا بود به گارسون رستوران میگوید که یک نفر در میز روبرو نشسته است و دایم به او نگاه میکند. گارسون به آن مرد میگوید که او جلوی آینه نشسته است! این مثالها درباره نحوه عملکرد مغز سالم چیزهای زیادی به ما میگویند؛ آنها نشان میدهند که بعضی عملکردهای روانشناختی (مثل تشخیص و یادآوری چهرهها) در قسمتهای خاصی از مغز انجام میشود.
اسناد صفات شخصیتی به دیگران
فرض کنید در فروشگاهی بزرگ یک نفر خیر که برای سازمانهای خیریه اعانه جمع میکند، به یکی از خریدارها نزدیک میشود و مصرانه از وی میخواهد که به سازمان وی کمک مالی کند. این فرد مبلغ اندکی به آن سازمان کمک میکند. آیا او ذاتاً نیکوکار است یا برای کمک کردن تحت فشار قرار گرفته است زیرا تعداد زیادی از افراد حاضر در فروشگاه به او نگاه میکردند؟
صفحه ۶
تصویر ۱-۱: اسناد صفات شخصیتی به دیگران. وقتی میخواهیم نتیجهگیری کنیم که چرا برخی افراد به سازمانهای خیریه کمک میکنند، معمولاً تمایل داریم باور کنیم که علت این کار صفات شخصیتی آنها بوده (مثل نیکوکاری)، و فشارهای محیطی را نادیده میگیریم.
تحقیقات نشان میدهد که در چنین شرایطی اکثر مردم او را فردی خیر و دست و دلباز میدانند هر چند فشار محیطی آنقدر زیاد است که تقریباً هر کس دیگری نیز در جای او قرار بگیرد همین کار را خواهد کرد. به هنگام توضیح رفتار دیگران، مردم معمولاً صفات شخصیتی را بیش از اندازه دست بالا و عوامل محیطی را بیش از اندازه دست کم میگیرند؛ موضوعی که خطای بنیادی اسناد نامیده میشود (تصویر ۱-۱).
علت «بنیادی» نامیده شدن خطای اسناد، گسترده و شایع بودن آن است که در مورد بسیاری از رفتارها رخ میدهد. مردم به هنگام قضاوت درباره دیگران و نسبت دادن صفات به آنان، در اثر وجود چند نوع پیشداوری و سوگیری (Bias)، به چند نوع اشتباه دچار میشوند که مهمترین آنها خطای بنیادی اسناد است.
مثال خطای اسناد:
وقتی میبینیم که یکی از دانشجویان معمولاً دیر به کلاس میآید، طبق خطای بنیادی اسناد نتیجه میگیریم که او فردی تنبل، فراموشکار یا بدون انگیزه است (عوامل درونی) و با احتمال کمتری نتیجه میگیریم که عوامل خارجی در دیر آمدن او نقش دارند (مثلاً ضعف در سیستم حمل و نقل مسافران درون شهری).
اگر خطای بنیادی اسناد را با اثر توجیه افراطی در مثال پیتزا به عنوان پاداش مقایسه کنیم، به تدریج متوجه خواهیم شد که بین این دو موضوع تا چه اندازه تفاوت وجود دارد: این که درباره خودمان و درباره دیگران چگونه قضاوت میکنیم. وقتی به رفتار خودمان میاندیشیم، معمولاً مسائل را به عوامل محیطی و بیرونی نسبت میدهیم، اما وقتی به کارهای دیگران فکر میکنیم معمولاً آنها را به عوامل درونی نسبت میدهیم.
صفحه ۷
یادزدودگی یا فراموشی کودکی
تقريباً هیچ انسانی خاطرات سه سال اول زندگی خود را به طور دقیق به یاد نمیآورد؛ پدیدهای که یادزدودگی کودکی یا فراموشی کودکی نامیده میشود. برای مثال، به یکی از رویدادهای مهم مثل تولد یکی از خواهران یا برادران خود فکر کنید. اگر او زمانی به دنیا آمده است که شما بیش از ۳ سال داشتید، ممکن است از به دنیا آمدن او چیزهایی به خاطر بیاورید. اما اگر او قبل از ۳ سالگی شما به دنیا آمده است، هیچ چیزی به یاد نمیآورید یا این که چیزهای بسیار اندک و مبهمی به یاد میآورید (تصویر ۱-۲).
تصویر ۲-۱: یادآوری خاطرات کودکی. تعداد متوسط سوالاتی که دانشجویان توانستند درباره تولد خواهر یا برادر کوچکترشان پاسخ دهند.
فراموشی کودکی موضوع بسیار جالبی است زیرا سه سال اول زندگی به شدت مملو از تجربه است. در این دوره نقاط حساس بسیار مهمی روی میدهند. نوزاد ناتوان از نقاط حساس زیر عبور میکند: چهار دست و پا راه رفتن، غان و غون کردن، راه افتادن و حرف زدن. اما از این همه «وقایع سرنوشتساز»، تقریباً هیچ چیزی در یادمان نمیماند.
چاقی
بیش از یک چهارم بزرگسالان آمریکایی چاق هستند. چاقی زمانی است که وزن بدن ۳۰ درصد یا حتی بیشتر از وزن مناسب برای هیکل و قد فرد بیشتر باشد. چاقی خطرناک است زیرا آسیبپذیری در مقابل دیابت، فشار خون بالا و بیماریهای قلبی را افزایش میدهد. روانشناسان میخواهند بدانند که چرا مردم پرخوری میکنند. میتوان به عوامل ژنتیک و عوامل محیطی اشاره کرد؛ مثل تمایل به پرخوری در مقابل بعضی محرکهای خاص.
صفحه ۸
به نظر میرسد که یکی از عوامل، سابقه محرومیت از غذا است. وقتی موشها را به مدت چند ساعت از غذا محروم میکنیم و بعد به آنها اجازه میدهیم تا هر اندازه که میخواهند غذا بخورند، از موشهایی که سابقه محرومیت غذایی نداشتهاند بیشتر میخورند.
اثر برنامههای پرخشونت تلویزیونی در کودکان
مدتهاست که تأثیر برنامههای پرخشونت تلویزیونی در کودکان به شدت مورد بحث و تبادل نظر قرار میگیرد. آیا این برنامهها باعث میشوند که کودکان پرخاشگرتر شوند یا این که تأثیر چندانی بر جای نمیگذارند؟ بعضی روانشناسان میگویند که خشونت تلویزیونی در رفتار کودکان تأثیر میگذارد و بعضی دیگر اعتقاد دارند که این برنامهها اثر تخلیه روانی (Cathartic Effect) یا پالایش روانی دارند. تخلیه روانی زمانی است که فرد به طور غیر مستقیم، خشم خود را نشان میدهد و پرخاشگری خود را بیرون میریزد.
❌ رد یک باور غلط:
تحقیقات نشان نداده است که اثر تخلیه روانی واقعیت داشته باشد.
در یک آزمایش به دو گروه از کودکان به مدت مساوی دو کارتون تلویزیونی مختلف نشان داده میشود. گروه اول کارتون پر از خشونت و گروه دوم کارتون عاری از خشونت نگاه میکنند. کودکان گروه اول بعد از تماشای کارتون پرخشونت به یکدیگر رفتار پرخشونت نشان میدهند اما در رفتارهای پرخاشگری کودکان گروه دوم تغییری مشاهده نمیشود.
تصویر ۳-۱: رابطه میزان تماشای برنامههای پرخشونت تلویزیونی با پرخاشگری در بزرگسالی.
تکرار این تجربهها در بلند مدت میتواند آثار بلند مدت داشته باشد. هر چه برنامههای تلویزیونی پرخشونت مورد مشاهده پسربچههای ۹ ساله بیشتر باشد، احتمال این که آنها در ۱۹ سالگی پرخاشگرتر باشند، بیشتر خواهد شد (تصویر ۳-۱).
صفحه ۹
تاریخچه روانشناسی
روانشناسی و فلسفه به هم پیوند خوردهاند. میتوان ریشههای روانشناسی را در گفتههای فلاسفه یونان باستان پیدا کرد. این فلاسفه مشهور عبارتند از سقراط، افلاطون و ارسطو. آنها از خود میپرسیدند: هشیاری چیست؟ آیا انسانها ذاتاً منطقی هستند یا غیر منطقی؟ آیا چیزی به نام اراده آزاد وجود دارد؟ این سؤالات و بسیاری از سؤالات مشابه بعد از گذشت بیش از ۲۵۰۰ سال هنوز اهمیت خود را حفظ کردهاند. این سؤالات به ماهیت ذهن و فرآیندهای ذهنی میپردازند. ذهن و فرآیندهای ذهنی عناصر کلیدی تفکر در روانشناسی هستند.
سایر سؤالات روانشناختی به بدن و رفتار انسان میپردازند. این سؤالات نیز ریشه در گفتههای دانشمندان قدیمی دارند. بقراط که پدر طب محسوب میشود تقریباً همزمان با سقراط زندگی میکرد. او به شدت فیزیولوژی را دوست داشت. فیزیولوژی عبارت است از مطالعه عملکرد موجودات زنده و اجزای آنها. او درباره نحوه احاطه مغز بر اندامهای مختلف چیزهای زیاد و مهمی مشاهده کرد. این مشاهدات، زمینه را برای رویکرد فیزیولوژیک در روانشناسی فراهم آوردند.
روانشناسی چیست؟ (ریشهشناسی)
کلمه روانشناسی ترجمه کلمه پسیکولوژی (Psychology) است. پسیکولوژی از دو کلمه تشکیل شده است: پسیک (Psyche) و لوگوس (Logos). پسیک که در انگلیسی سایکی تلفظ میشود از کلمه یونانی Ψυχή به معنای نفس، روح یا به طور کلی ذهن است. لوگوس در معنای دانش و مطالعه به کار میرود، مثل سایر لوژیها.
در افسانههای یونان روان را به شکل پروانه نشان میدادند. این پروانه زن اروس (Eros)، خدای عشق شد.
صفحه ۱۰
در افسانههای یونانی اروس همان کیوپید در افسانههای رومی است (رومیها نام او را تغییر دادند). حرف یونانی که در فرانسه پسی و در انگلیسی سای تلفظ میشود، امروزه نماد بین المللی روانشناسی شناخته شده است.
به این ترتیب از ابتدا روانشناسی یا پسیکولوژی را مطالعه ذهن یا روان تعریف کردهاند. توجه داشته باشید که یونانیها ابتدا درباره روان صحبت میکردند اما بعد اسم آن را به ذهن تغییر دادند. بنابراین، روان و ذهن مترادف هستند.
امروزه بسیاری از روانشناسان تعریف روانشناسی به صورت مطالعه روان یا ذهن را قبول ندارند. آنها به شدت تلاش میکنند تا بین روانشناسی صحیح و روانشناسی ناصحیح تمایز ایجاد کنند. بنابراین روانشناسان روانشناسی را چگونه تعریف میکنند؟ راستش را بخواهید در یافتن یک تعریف جامع و مورد قبول همه دشواریهایی وجود دارد. هر چند همه روانشناسان قبول دارند که علمی بودن موضوع بسیار مهمی است دقیقاً معلوم نیست که علمی بودن به چه معناست.
مشکل دیگر این که به عقیده بعضی روانشناسان مطالعه مستقیم «ذهن»، کاری غیر ممکن است. در واقع، حتی تلاش برای تعریف کردن ذهن کاری بسیار دشوار است. بعضی روانشناسان در کل از این کار اجتناب کردهاند مخصوصاً رفتارگرایان و در صدر آنها اسکینر و واتسون. اسکینر میگفت که برای تحلیل علمی رفتار، لازم نیست که شخصیت، حالات ذهنی، احساسات و سایر موارد را کشف کنیم. واتسون نیز به روانشناسان توصیه میکرد که هرگز از اصطلاحاتی مثل هشیاری، حالات ذهنی، ذهن یا روان استفاده نکنند.
جمعبندی تعریف روانشناسی:
در عمل اکثر روانشناسان روی ویژگیهایی از رفتار تمرکز میکنند که قابل مشاهده و اندازهگیری هستند، از جمله فرآیندهای فیزیولوژیک بدن. همچنین به رغم عقاید افراطی بعضی رفتارگرایان، ذهن هنوز موضوع اصلی روانشناسی است. رفتارگرایان افراطی معتقدند که با دروننگری، هرگز نمیتوان حالات ذهنی و درونی را شناخت و برای این کار فقط باید رفتارهای آشکار را در نظر گرفت. به این ترتیب تعریف کلی روانشناسی چنین خواهد بود: مطالعه علمی ذهن و رفتار انسانها و حیوانات.
این تعریف در مورد جامعهشناسی نیز کاربرد دارد، پس تفاوت روانشناسی با جامعهشناسی چیست؟ جامعهشناسی به مطالعه گروههای بزرگ مردم در جامعه و خردهفرهنگها میپردازد. اما روانشناسی بیشتر درباره افراد یا گروههای کوچک مردم مطالعه میکند. در روانشناسی اجتماعی گروههای کوچک مردم مثل زوجها، خانوادهها و همکلاسیها مورد مطالعه قرار میگیرد. روانشناسی و جامعهشناسی تفاوت دیگری نیز دارند: در روانشناسی تأکید روی آزمایش است، اما در جامعهشناسی به دلایل عملی یا اخلاقی در اکثر موارد آزمایش غیر ممکن است. بنابراین در جامعهشناسی از مشاهده و نظرسنجی (تحقیق آماری) استفاده میشود.